خرید بک لینک

این مجموعه شعر شامل گزیده اشعاری است که از سال 1375 الی 1378جمع آوری شده است .

این مجموعه بخش نخست(بخش دومی منتشر نشد) ،  از آخرین اشعار جلالی است.

یادداشت - 5 : مجموعه ی دیدار ها از بیژن جلالی

هر شاعر در اشعارش وجود دارد و با اشعارش و دایره ی کلماتی که درنوع بیان اش به کار می برد تنفس می کند . 

برای شخص من ، اینکه چقدر شاعر در شعر،  با شاعر در دنیای خارج از شعر، از نظر نوع تفکر و بینش ، فاصله داشته باشد،بسیار اهمیت دارد .

تصور کنید شاعری را که در شعر هایش دم از آزادی و انقلاب بزند اما در دنیای خارج از شعر و در دنیای بیرونی که عمل هر فرد بیانگر کننده ی افکارش است ، به وقت اش که برسد . خود را در بیغوله ای پنهان کند و به بهانه ی صوفی گری ، از عملی که خود به آن کسانی را فراخوانده فرار کند مگر اینکه انقلاب را اشتباه بداند.

به طور کلی، راستی، باید در شعر و به همین ترتیب در هنر ها و روش زندگی ، رعایت شود .

چگونه می شود شاعری عمل گرا باشد اما به سرنوشت باور داشته باشد ؟

چگونه می شود ، شاعری هنر را برای اجتماع و بشریت بداند ، اما اینطور بنویسد که امید دارد روزی برسد که بتواند با قایق اش از این سرزمین فرار کند ؟

این تضاد های فکری در شعر و زندگی شخصی شاعر ، راه این  باور را  نشان می دهد که برسیم به این قضیه که شاعر در لحظه ای شعر را سروده که از خود واقعی و درونی خود دور شده و یا این خود واقعی اوست که ما در شعر می بینیم و در جهان خارج بازیگری چیره دست است .

قبل از هر چیز باید بدانیم در شعر با چه کسی طرفیم ؟

فضایی که شاعر خلق کرده است ، انتزاعی هست و یا خیر ؟

مفاهیم سیالیت دارند و اینکه کجا چه نقشی  پیدا می کنند بستگی به این دارد که چه کسی ؟ کجا و در چه زمانی ؟ چه مفهومی را به کار می برد ؟

حال با این پیش زمینه ی فکری بهتر است به" دیدارها" بپردازیم  و بدانیم در دیدارها با چه کسی طرفیم.

در اول مجموعه به گفته های دیگران در باب اشعار جلالی پرداخته شده است  که بطور خلاصه آن ها را می نویسم .

بها الدین خرمشاهی بر این باور است که شعر جلالی نوعی گفتگو با خودش از سر دلتنگی است و نوعی درد و دل، بی آنکه بخواهد رنج ها،  آزردگی ها و افسردگی های خود را بر دیگری آوار کند،  بنابراین بسیار طبیعی است اگر با خواننده کم درد و دل کرده باشد.

منوچهر آتشی،   شعر جلالی را دارای نفسی سالم و روحی سبک بال می داند. او می گوید که مرگ در اشعار جلالی بصورت پنهان وجود دارد،  اما شیوه ی برخورد جلالی با مرگ از سر ِ اضطراب  و دلهره نیست بلکه بر این باور است که جلالی مرگ را همچون زندگی دیگری که کمی اندوهناک تر از زندگی اکنون است متصور شده.  در اشعار او مرگ و زندگی همگون و همراه هستندو تشخیص این دو از یکدیگر  مشکل است.

آتشی مرگ و اندوه را تم اصلی اشعار جلالی می داند که این تم گرمای مطبوع و ملایم عاطفه ای اشراقی را القا می کند که سخت طعم و بوی عرفانی بودیستی دارد.  او با توجه به انعکاس زندگی در اشعار جلالی بر این باور است که او زندگی را دوست دارد.

م.سعید وزیری بعد از خواندن مجموعه شعر "روزانه ها"  از بیژن جلالی به این حاصل رسیده است که شعر موج نو به طور اعم و شعرسپید به طور اخص به راه کمال افتاده است. (منظور او از کمال حرکت در جهت معنی، و روحانیت و جذبه ی ادب فارسی است.)  او اشعار جلالی را دارای رنگ و بویی آشنا از حافظ می داند به نوعی شعر جلالی را دنباله رو شعر حافظ در رسیدن به کمال می داند.

عنایت سمیعی می گوید،  روزانه های جلالی در کار کشف جهان،  حقیقت وجود انسان و دست یابی به معرفتی هستی شناسانه است. او نگاه جلالی را مطلق گرایانه می داند که بدنبال حقیقت مطلقی است که مطمح نظر اوست. او سادگی جهان شعری جلالی را ریشه در بینش عارفانه ی شرقی می داند و این ساده سازی جدای از ساده اندیشی است.

او جلالی را شاعری کلاسیک می داند از این منظرکه او با حقایق و مفاهیم، ثابت ، عام و کلی برخورد می کند. و دیگری از این منظر که شیوه ی بیان نمایی او وصفی است. اما او جلالی را در کارکرد شگرد (تکنیک)  مدرن می داندو می گوید که در شعر او فردیتی وجود دارد که شاعر کلاسیک از آن بی بهره بوده است.

کامیار عابدی ‌؛ وقتی که جلالی در آغاز دهه 1340 اولین دفتر از تفکراتش را چاپ کرد، همه ی تواناییات زبان را جز معنا و خود زبان فراموش کرده بودو این نادیده گرفتن سادگی زیبایی به اشعارش داده بود که از همان ابتدا نگاه ها را متوجه خود ساخت.

او در "روزها"  با اندیشه ای اشراقی به جهان می نگریست و هنوز هم می نگرد. او بعد از" روز ها" تاملات شاعرانه اش را که همه انعکاس یک احساس عمیق فردی در مقابل زندگی،  آن هم زندگی در کلیت خویش است ادامه داد.  عابدی "درباره شعر"  را راز و نیازی با شعر می بیند. و در نهایت جلالی را رازانگیزترین و معنی برانگیزترین شاعر زنده معاصر ایران می داند.

اسماعیل جنتی می نویسد که شکل و ساختار شعر جلالی ویژه است. و اوست که فقط شبیه خودش است. مضمون در شعرش با ترکیب واژه ها و اصوات و عبارت هایی بیان می شود که مخاطب را تحت تاثیر قرار می دهد.

تعبیرها،اصطلاحات، لحن، فضاهای ساده و صمیمی،بهره گرفتن از تواناییات و ظرفیت های زبان فارسی،  شعرش را جذاب و قابل فهم کرده. جنتی او را آگاه و آشنا به ادبیات قدیم ایران و جهان می داند.

رزا جمالی ، شعرهای جلالی را حاصل ممارست ذهنی می داند که در دل هر سطر ایجاز و سکوتی پنهان است که گویی شعرها با سکوت حرف می زنند و آنچه پنهان است را به زبان می آورند. جمالی بر این باور است که در سکوت ها، مکث ها و فقدان های متن است که باید ایدئولوژی  را جست و هنر از راه آنچه که می پوشاند و آنچه که سکوت می کند حرف می زند. او می گوید شعر جلالی با سکوت حرف می زند.

لطافت زبانی و برخورد های بی پیرایه با مسائل هستی از نکات قابل توجه شعر جلالی است. بن مایه هایی نظیر مرگ، زندگی، شعر، اندوه، جاودانگی در همه ی دفترهای او دیده می شود. او(جلالی) زیاد حرف نمی زند و پرگویی هم نمی کندو کلماتش مانند کیمیاست. بدبینی که بیش از آنکه آزارش دهد و موجب عصیان شود، اندوه و تسلیم را در شعرش رقم می زند. او در اشعار جلالی ماورایی از معرفت و عرفان در زمان حاضری می بیند. شعر او را تاثیرگذار بر جوانان،  در طول چند دهه می داند.  جلالی برای اولین بار به نوع متفاوتی از تقطیع بهره گرفته و با قابلیت های منحصر به فرد  خود توانسته سبک شخصی خود را داشته باشد. شعر هایی برون از زمان و مکان یا بی زمان و مکان. او اشعار کوتاه جلالی را دارای وسعتی می داند که بلندترین و طولانی ترین شعر ها هم ندارند. شعرهایی سهل و ممتنع،  در نهایت سادگی و بی پیرایگی جهان بینی کلی و ازلی_ابدی.

اینها چکیده ای  از سخنان این بزرگواران درباره ی او و شعر هایش است .

در ادامه از گفته های بیژن جلالی در باره ی اشعارش سود می بریم با عنوان هایی با نام ،

شکل شعرها

مضمون شعر ها

شعر چیست ؟

...

در اینجا خصوصیت هایی از شعر جلالی  را با بیان نمونه از دیدارها  می نویسم ؛

نداشتن فضایی عمیق و داشتن سادگی در شعر؛

من شاعر هستم

پس هستم

 

در اینجا با این مسئله  روبرو هستیم که شعر باید ساده باشد و یا پیچیده؟ شاید همین نوع برخورد با مسئله  و طرح این نوع سوال تا به این حد مکانیکی اشتباه باشد. نیما یوشیج در حرف های همسایه می نویسد،  شعر باید «مشکل آسان» باشد. یعنی مشکل فهمیده شود و آسان گفته شود. شاید بهتر است اینطور ابتدا کنم که مفصلا بستگی دارد که ما بخواهیم چه چیزی را بگوییم و آن را برای چه کسانی بگوییم. شاید پیچیدگی نه بنا بر مفهومِ غیرمفهوم بودن بلکه بنا بر داشتن عمق فکری،  تاثیر را بر خواننده بیشتر کند و ما با شاعری طرف باشیم که بدانیم آگاه هست. شاید این نوع پیچیدگی برای بیان و وصف چیزی نیاز نباشد و یا در وصفی دیگر به تاثیر بیفزاید. و یا استفاده  از تکنیک های ساده ی ادبی برای بیان سخنی عمیق تاثیر را چند برابر کند. سیالیت مفاهیم همین است. باید با زبان و فضای شعری شاعرآشنا باشیم و تعریف اصلی از مفاهیم را بدانیم. آنوقت است که می دانیم با چه کسی طرفیم.

شعر صرفا برای انتقال پیام؛

 

 اگر شعر نبود

زندگی من چه تلخ

گذشته بود

...

داشتن دید سیاه در شعر؛ 

و من هیچ وقت گلیمم را

از هیچ آبی

بیرون نمی کشم

...

او مرگ را جز اصلی شعرش  می داند؛ 

به حرف اصلی شعرم

رسیده ام

یعنی به مرگ

و شعرم را در پای آن

به خاک می سپارم

...

گاهی در شعر هایش او را می بینیم که خودش را می بیند و برای خود (شاعر) شعر می نویسد .و البته با صداقت این را بیان می کند ؛

من همیشه بیرون از خودم

زندگی کردم

با نگاهی به جای دیگری

و روی سخنم با کسی دیگر

و نمی دانم در کدام شهر

یا دهکوره بوده ام

ییلاق یا گرمسیری

...

 پوچی جهان ؛

حال که مرگ قطعی است

چه فایده از زیستن

و خوشبخت بودن

...

در نظر گرفتن حیوانات ؛

از توی کیسه دلم

رفتند توی کیسه نایلون

بچه گربه های همسایه

که هر دوتایشان

مرده بودند .

...

زن ؛

زیباتر از زن ها هستند

چه دهانی چه لبی

و چه اندامی دارند

شعر های من حتی در نهایت تیرگی

چشم هایشان درخشان است

و آنچه هستند همانند که هستند .

...

 سرنوشت ؛

جهان سرنوشت من است

هر برگ

هر سنگریزه

سگ و گربه هایم

گلیم کف اتاق

و قابلمه ها در آشپزخانه

سرنوشت من است

هر برگ

هر سنگ ریزه

سگ ها و گربه هایم

قیافه و افکارم

و گلهای قالی

 و قابلمه ها در آشپزخانه

سرنوشت من هستند.

 

برچسب: نویسنده: آرتین عباسی تاريخ: پنجشنبه 26 شهريور 1405 ساعت: 3:10

صفحه بندی